+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:34  توسط سودابه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:33  توسط سودابه  | 

سكه هاي دوران اشكاني

تیرداد اول ، اشک دوم

ارشك ، اشك اول اشكاني

ارداون دوم ، اشک هشتم

فرهاد دوم ، اشک هفتم

اردوان اول، اشک سوم

مهرداد اول ، اشک ششم

سنتروک ، اشک دهم

ارد دوم ، اشک شانزدهم

فرهاد پنجم یا فرهادک ، اشک پانزدهم

فرهاد سوم ، اشک یازدهم

ارد اول ، اشک سیزدهم

گودرز ، اشک بیستم

اردوان سوم ، اشک هجدهم

 

ونن اول ، اشک هفدهم

وردان ، اشک نوزدهم

ونن دوم ، اشک بیست و یکم

بلاش اول ، اشک بیست و دوم

خسرو ، اشک بیست وچهارم

بلاش سوم ، اشک بیست وششم

بلاش چهارم ، اشک بیست وهفتم

اردوان پنجم ، اشک بیست و نهم

سكه هاي دوران ساسانيان

بهرام اول

شاپور اول

اردشیر اول

نرسی

بهرام سوم

بهرام دوم

شاپور سوم

اردشیر دوم

شاپور دوم

بهرام پنجم ( گور)

یزد گرد اول

بهرام چهارم

قباد اول

پیروز اول

یزد گرد دوم

بلاش

خسرو پرویز

هرمزد چهارم

خسرو انوشیروان

 

یزد گرد سوم

پوران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:5  توسط سودابه  | 

با سوء استفاده از آثار و علائم بازمانده از قریب پانصد سال توقف یونانیان مهاجر در ایران، که تنها نشانه وجود تجمع انسانی در سرزمین ما، از زمان آسیب پوریم، تا طلوع اسلام است، این بقایا را اساس و اسباب تولید دو امپراتوری قلابی اشکانیان و ساسانیان در تاریخ ایران باستان، با قصد پوشاندن رد پای پوریم کرده اند. آن چه را که پیش از این، در کتاب اشکانیان، از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» آورده ام، پرونده ای را علیه یهودیان گشود که در کرسی های ایران شناسی جهانی، در همین دو قرن پیش و به زمان فتح علی شاه قاجار، با وقاحت و فضاحت تمام، از سکه هایی با مشخصات و کدهای کامل یونانی، امپراتوری وصله پینه شده ای به نام «اشکانیان» بیرون کشیده اند، تا فضای معینی از خلاء تمدنی ناشی از رخ داد پلید پوریم را بپوشانند. چنان که نقش برجسته ها و بناهای بازمانده از همین کلنی های مهاجر یونانی در ایران، دست مایه ی ساخت یک امپراتوری قلابی تر، به نام ساسانیان شده است. برای ورود به بازشناسی این سکه ها و نقش برجسته ها و بناهای بازمانده از اقامت طولانی یونانیان مهاجر در ایران، در دایره ی تحقیقاتی که با نام ایران شناسی بدون دروغ انجام می شود، ناگزیر و بار دیگر باید بر مختصات این سکه های به اصطلاح اشکانی و دیگر بازمانده های آن دوران، نگاه کوتاه و دوباره ای بیاندازم.

تردیدی نیست که ادعای تعلق سکه های مهاجران یونانی به امپراتوری اشکانیان، از زوایای گوناگون، ادعایی بیمارگونه و توطئه گرانه است، زیرا که در هیچ یک از این سکه ها حتی یک نشانه ی غیر یونانی یافت نمی شود. سکه هایی است به خط یونانی، تاریخ گذاری یونانی، شمایل حاکمان با پوشش و چهره های یونانی، اسامی یونانی، لوگوهایی از خدایان و کدهای هلنیستی یونان و سرانجام القاب و عناوین و صفات و تعارفات و باورهای یونانی.

«بر سکه ها علاوه بر نوشته هایی به زبان یونانی بعضی صورت ها و علائم نیز نقش شده که ذکر می کنیم: به پشت بعضی از سکه ها صورت ارشک است که بر سنگی مخروطی شکل نشسته کمانی به دست دارد. سنگ مخروطی تقلیدی است از یونانی ها، زیرا در معبد دلف مجسمه ای از آپلن رب النوع آفتاب، پسر زئوس خدای خدایان را نیز بر چنین سنگی نصب کرده اند. بر این سکه ها از ارباب انواع دیگر یونانی نیز صورت یا علاماتی به این شرح مشاهده می شود:
۱. زئوس یا ژوپیتر، خدای بزرگ یونانی ها و رومی ها.
۲. نیکه رب النوع فتح که تاج بر سر شاه می گذارد.
۳. پالاس رب النوع جنگ.
۴. رب النوع عدالت با ترازویی در دست.
۵. آرتمیس رب النوع شکار.
۶. هراکل یا هرکول نیم رب النوع یونانی و رومی.
۷. فرشته... گاهی این فرشته ها تاج کنگره دار بر سر دارند». (پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۸).

در آدرس بالا اگر آن نام من درآوردی و فاقد معنای ارشک را برداریم، که بر هیچ سکه ی به اصطلاح اشکانی نیامده است، تمامی دیگر  نشانه ها به رسوم هلنیسم و فرهنگ یونان مربوط است. می بینید که این بررسان تاریخ اشکانیان از حقیقت مسائل مربوط به این سلسله قلابی و از جمله تعلق کامل سکه های آنان به یونانیان باخبرند، اما به سبب وابستگی های گوناگون به مراکز ایران شناسی بین المللی، که مایه ی اصلی اشتهار و نام آوری و نان آنان بوده، ناگزیر و با توسل به بهانه هایی فوق احمقانه و با چنین بیانات مضحکی خود را فریب داده اند:

«بر برخی از سکه ها شکل لنگر کشتی به خوبی نمایان است. در این باب باید گفت که این تصویر تقلیدی است از سلوکی ها، ولی به نظر می رسد که اشکانیان از این کار مقصودی داشته اند. لنگر کشتی در یونان علامت آپولون رب النوع آفتاب و صنایع بود و سلوکی ها، نسب سلوکوس اول را به این رب النوع یونانی می رسانیدند. اشکانیان چون از سلوکی ها زن می گرفتند، خواسته اند بفهمانند که نژادشان از طرف زنان سلوکی به این رب النوع هم می رسد». (پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۸)

به گمانم ثبت چنین نظری به نام هرکسی، که مطلقا نشان دیوانگی و نادانی کامل گوینده ی آن است، در برابر تمام مقامات و دارایی های جهان نیز ارزش معاوضه ندارد. آیا این گونه صاحب منصبان سیاسی و فرهنگی ظهور کرده در نکبت دوران رضا شاه، که بی نصیب از برخی آموزش های مصطلح روز هم نبوده اند، چه گونه و در مقابل چه پاداش و دریافتی قانع شده اند تا چنین تصور مبهم و موهوم و مهملی را پایه تحقیقات تاریخی خویش قرار دهند؟ در محاسبات من تنها یک پاسخ منطقی و قابل پذیرش برای این گونه جفنگ بافی ها و خوش خدمتی ها به مراکز کنیسه و کلیسایی تدوین تاریخ شرق میانه وجود دارد: از قبیل پیرنیا را سجده کننده ی یهوه و خدمت گذار پنهان کنیسه بدانیم تا بیان این چنین یاوه هایی در جهت پنهان کاری های قوم یهود منطق خود را بیابد و گرنه صاحبان خرد، به هیچ انگیزه ی دیگر، با بیان چنین بهانه ی پوچی خود را در مظان ابتلاء به عامیگری و جنون قرار نمی دهند. زیرا تا همین جا که یافته ایم بر سکه های ظاهرا اشکانی موجود، نقش بیش از ۲۰ رب النوع یونانی و هلنی حک است و اگر بخواهیم برای هریک از آن ها به همین شیوه ی پیرنیا بهانه ای بتراشیم فقط خدا می داند که از کجا سر به در خواهیم کرد!!!

«چنان که از مسکوکات اشکانیان پارتی مشاهده می شود، شاهان اشکانی چیزهای زیادی از یونانی ها و سلوکی ها تقلید کرده اند و این گونه رفتار ایشان در بادی نظر باعث حیرت است: با آن که آن ها جد داشته اند، نژاد خودشان را به هخامنشی ها رسانیده به ایرانی ها بفهمانند، که جانشینان شاهان مزبور می باشند، چه گونه رفتارشان غیر آن بوده؟ جهت را بعضی چنین بیان می کنند، که در ابتدا اشکانیان به پارسی ها نزدیک شده خواستند از آن ها استفاده کنند، ولی پارسی ها، چون پارتی ها را دوست نداشتند، آن ها را به اصطلاح به «بازی نگرفتند» و در نتیجه پارتی ها از پارسی ها مایوس گردیده ترتیبات یونانی را تشویق کردند، تا آن ها را رو به خود کنند و آن ها پارتی ها را به کلی قومی بربر نسبت به خودشان ندانند، ولی این نظر نباید صحیح باشد». (حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۸۰)

این بهانه ی دوم، در اثبات بلاهت گوینده ی آن، روی آن اولی را سفید می کند. به عقل و وجدان خویش رجوع و گویندگان و نویسندگان چنین یاوه های خنکی، که قصد فریب جهانی را به سود کتمان جنایات یهودیان در پوریم داشته اند، ارزیابی کنید و اندازه ی درک تاریخی و به اصطلاح علمی آن دانشگاه هایی را به دست آورید که در شرق و غرب و داخل و خارج، این اباطیل زنگ زده و قراضه را به جای تاریخ ملتی قالب زده اند؟!!! با این همه و در میان چنین مورخان و محققان نادان بی پرنسیب و باور کنندگان ابله تر آنان، با ساختن گرزی از همین داشته های کنونی، که به صورت هزاران برگ کتاب تاریخ ایران باستان درآورده اند و کوباندن با تمام نیرو بر فرق تدارک کنندگان آن، متقابلا بکوشیم تاریخ پر اندوه ملتی را بازسازی کنیم که سعی چند هزار ساله ی آنان، برای خارج کردن بشر از ناآگاهی های عهد عتیق را، یهودیان مورد تنفر تمدن های منطقه، ناجوانمردانه و ناگهانی، در ماجرای پوریم در خون خفه کرده اند.

«اولا باید دانست که سلاطین اشکانی پول طلا نداشته اند. آن چه سکه زده اند فقط روی نقره و مس بوده و جهت این که روی طلا سکه نمی زده و پول طلا نداشته اند، این است که امپراطوران روم یا دولت جمهوری رومن که در آن اعصار قدرت و استیلای زیاده از سایر ممالک متحده داشتند، اجازه به دول متعاهده در ضرب مسکوک طلا نمی داده اند... اما پول نقره اشکانیان شبیه بوده است به پول نقره یونانی های آن عصر... و چنین به نظر می رسد که اشکانیان در پول مسی هم تقلید یونانیان را کرده اند». (اعتماد السلطنه، دررالتیجان فی تاریخ بنی الاشکان، ص ۱۵۰)

ملاحظه کنید احکامی را که از همین چند سطر بالا قابل استخراج است: نخست این که همان اشکانیان و یا پارتیان که گویا پشت رومیان و یونانیان از ضرب شصت تیر و کمان شان به لرزه در می آمده، امورات اقتصادی خود را با پول سیاه می گذرانده و از ضرب سکه ی طلا به سبب اولتیماتوم رومیان واهمه داشته اند!!! آن گاه و از آن که دشمنان بالفطره ی یونانیان بوده اند، احتمالا از سر لج بازی و دهن کجی، همان پول سیاه مورد نیاز خود را نیز از روی سکه های کم ارزش یونانی کپی می کرده اند!!!

«مسکوکات دولت اشکانی از نقره و مس است. از مفرغ هم سکه هایی هست، ولی نادر است. جنس این سکه ها برنجی است که روی آن را لعابی از مس داده اند، اشکانیان از طلا سکه نزده اند». (حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۶۷۴)

بدین ترتیب با یک امپراتوری جهانی پر نیرو و دراز مدت به نام اشکانیان برخاسته از بیابان های پارت، که جغرافیای آن هنوز هم ناشناس است، مواجهیم که کم ترین نشان اشکانی و یا پارتی ندارند و ظاهرا برای اعلام برابری با یونانیان سکه های آنان را با زبان و شمایل خدایان یونانی تقلید می کرده اند و برای تغییر هویت و نژاد و پیشینه و پیوند قومی خود، به خواستگاری زنان سلوکی می رفته اند تا با خدایان هلنی قوم و خویش شوند و مورخین یهود در عین حال نوشته اند که همین پارتیان در همه چیز مقلد و محتاج به یونانیان و رومیان و تمکین کنندگانی که از بیم رومیان حتی سکه ی طلا نیز نکوبیده اند، دمار از روزگار روم و یونان در می آورده اند؟!!! 

«اینک سپاه روم به نزدیکی کرانه های غربی دجله رسیده بود و پومپه می توانست نسبت به پیشنهادهای فرهاد بی اعتنا باشد. اما هنگامی که پومپه در اشاره به فرهاد عنوان «شاهنشاه» را از قلم انداخت، پیمانه ی صبر شاهنشاه اشکانی لبریز شد و عبور از فرات را برای پومپه ممنوع کرد. پومپه نیز که از روم اجازه ی جنگ با شاه اشکانی را نداشت، برای این که کار به جای باریکی نکشد، به دادن پاسخی مبهم بسنده کرد». (پرویز رجبی، هزاره های گم شده، جلد چهارم، ص ۸۸)

ملاحظه کنید این قمپزهای کاغذی برای شاهنشاهان اشکانی را که رجبی، در کارگاه مخصوص خود برای دوبله و رله و تقویت افسانه های ساخت اورشلیم در باب ایران باستان، به روی آنتن فرستاده است. آیا آن ها برای این گونه سخنان شاخ دار و ترسناک، حتی به قدر بال پشه ای سند تاریخی برای عرضه ذخیره دارند؟ جز این که در ده ها مقطع و شرح تاریخی بدون استثنا تکرار کرده اند که سکه های پارتیان اشکانی، از هر نظر شبیه سکه های یونانیان است و همسران این پارتیان نیز از میان زنان سلوکی انتخاب می شده اند!!! تمام این مراتب می رساند که یهودیان برای پر کردن فضای تهی از آدمی و تحرک تاریخی ایران، در فاصله ی پوریم تا طلوع اسلام، با چه مرارتی داستان ساخته اند، با چه وقاحتی دروغ گفته اند و با چه صراحتی مزدور به خدمت گرفته اند!!!

اینک به حوزه ای وارد می شوم که این ابهامات بر هم انباشته از قول رجبی و اعتماد السلطنه و پیرنیا و هینتس و دیگران را، کنار می زند و ما را با کلنی های کوچک زیستی مهاجران یونانی به ایران گریخته آشنا می کند که بدون مواجهه با مقاومت بومی در نقاط دل خواه خویش، در جنوب و غرب ایران و در افغانستان و خراسان بزرگ پراکنده شده اند. آن ها در قریب ۵۰۰ سال زندگی تبعیدی خود در این مهاجر نشین های خالی از سکنه، آثاری از خود به جای گذارده اند که به روشنی داستان این مهاجرت ناخواسته را بیان می کند. در صدر این علائم همین سکه های کم ارزش قرار می گیرد که نشان می دهد چنین واحدهای پول که بزرگ ترین آن ها در اندازه و اعتبار و ارزش یک دو ریالی رایج پیش از انقلاب ماست، تنها می تواند پاسخ گوی یک روابط محدود و محلی و در میان گروه کوچکی از دارندگان فرهنگ و ارتباطات قابل شناخت باشد. قریب صد نوع از این سکه های ظاهرا اشکانی را، با تصاویر گوناگون اشخاص، سلوود در کتاب معروف خود «سکه های اشکانی»، معرفی کرده است و عجیب این که بر این سکه ها، گرچه صورت صاحب سکه ضرب است، اما تنها هفت سکه از آن میان را دارای نام مشخص می بینیم که در برگردان یونانی آن ها به فارسی، صورتی بسیار مضحک و موذیانه به خود گرفته است:

۱. میتراداتوس یونانی را مهرداد خوانده اند.
۲. اوسرواس یونانی را خسرو نام گذارده اند.
۳. گوترزس یونانی را گودرز گفته اند.
۴. ونونز یونانی را ونون معرفی کرده اند.
۵. پاکوروسس یونانی را پاکر شناخته اند.
۶. آرتابانوس یونانی را به اردوان تبدیل کرده اند.
و بالاخره سکه هایی با نام یونانی ولوگاسس را در کمال وقاحت، متعلق به بلاش می گویند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:59  توسط سودابه  | 

ضرابخانه كرمان گنجينه سكه هاي تاريخي



    زماني كه مجموعه گنجعليخان كرمان از سوي حاكم وقت كرمان در حدود بيش از ۴۰۰ سال پيش در شهر كرمان بنا مي شد، دستور ساخت ضرابخانه اي نيز در ضلع شمالي ميدان اين مجموعه داده شد كه اينك پس از گذر ساليان بسيار به موزه سكه كرمان تبديل شده است.
    اين ضرابخانه سابق و موزه فعلي بين سال هاي ۱۰۰۷ تا ۱۰۳۵ قمري به دست گنجعليخان حاكم دوران صفوي كرمان بنا شده كه تزئينات دروني آن گچبري به شكل آجر كاذب است و داراي گنبد بلندي است كه در رأس آن كلاه فرنگي كه تأمين كننده بخشي از نور داخل اين ساختمان است قرار گرفته است.
    پلان آن مربعي است و داراي ۴ ايوان و ۴ غرفه در اطراف خود است. قوس ها تيزه دارد و طاق نما ضربي است. سردر موزه كاملاً ساده است كه تزئين آن آجركاري گچي است. هنگام مرمت اين بنا مقاديري سكه، ابزارآلات و قطعات مربوط به ضرب سكه در اين محل پيدا شد كه ضرابخانه بودن اين ساختمان در زمان صفويه را تأييد مي كرد. به هر حال ردپاي تاريخ را مي توان بر سكه هاي موزه سكه كرمان مشاهده كرد.
    مسئول موزه سكه مي گويد: اين مجموعه در سال ۱۳۵۰ همراه با مجموعه گنجعليخان مورد بازسازي قرار گرفت و تا سال ۱۳۷۰به عنوان يك نمايشگاه محصولات فرهنگي از آن استفاده مي شد تا اين كه در همين سال و همزمان با مراسم بزرگداشت خواجوي كرماني به عنوان موزه سكه مورد بهره برداري قرار گرفت.
    «محمد سرانجام» مسكوكات اين موزه را متعلق به دوره هاي اشكاني، ساساني، اموي، عباسي، ســـاماني، آل بويه، غزنوي، سلجوقي، ايلخاني، آل جلاليه، آل مظفر، تيموري، صفوي، افشاري، زندي، قاجاري و پهلوي ذكر كرده و مي افزايد: تفاوت هاي فراوان روي سكه ها در هردوره و حتي پادشاهان يك سلسله به دليل تفاوت در علايق و نظرات آنهاست.
    در عين حال حتي سكه هاي رومي و يوناني نيز در ايـــــن موزه وجود دارد.
    « محمد سرانجام» مسئول موزه سكه مي گويد: سكه رومي سكه اي است كه برروي آن تصوير امپراتور و پشت سكه تصوير ۲ نفر ديده مي شود. هركول، گرزي در يك دست دارد و با دست ديگر الهه فتح را به سربازي كه روبه رويش ايستاده است، مي دهد. در دست سرباز يك نيزه قرار دارد. بر روي سكه اشكاني تصوير فرهاد پنجم و در ۲ سوي صورت او ۲ فرشته پيروزي ديده مي شود و روي ديگر سكه تصوير ملكه (نورا) قرار دارد و نام او به خط يوناني در حاشيه سكه نوشته شده است. برروي سكه ساساني نيز تصوير شاهپور دوم و نام القاب او به زبان پهلوي همچنين تصوير آتشدان در حالي كه نيم تنه شاهپور در ميان شعله اي آتش قرار دارد و ۲ نگهبان در ۲ سوي آتشدان كه به نگهباني از آتش مشغول اند و تاج شاهپور دوم را به سردارند ديده مي شود. در وسط آتشدان به خط پهلوي «عادل» نوشته شده است.
    او درباره سكه هاي دوران ديگر نيز مي افزايد: در زمان اردشير اول در دوره ساساني روي سكه تصوير نيم تنه اردشير اول ساساني با تاج مخصوص و موها و ريش بافته شده و بلند ديده مي شود و در حاشيه دور آن القاب و نام شاه به خط پهلوي نوشته شده است و پشت سكه تصوير آتشدان مقدس كه فاقد نگهبان و پاسدار است و در سوي آتشدان نام اردشير آمده است. سكه دوره اموي نيز به اين شكل است كه يك روي سكه متن «لااله الاالله وحده لاشريك له» و در وسط و حاشيه داخلي «بسم الله» و در پشت متن «الله احد الله صمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد» ديده مي شود. سكه دوره عباسي بسيار نزديك و شبيه به دوره اموي است.
    «سرانجام» اينگونه ادامه مي دهد: بر روي سكه دوره ايلخاني و در عصر پادشاهي غازان محمود برروي سكه در ۵ سطر به خط ايغوري القاب شاه و نام غازان خان محمود به خط كوفي ديده مي شود.
    همچنين در حاشيه سكه كلمه چيني (سكه) قرار گرفته است و در پشت سكه در داخل يك ترنج «الله لاالاالله محمد رسول الله» و ضرب مراغه (محل ضرب) به چشم مي خورد.
    بر روي سكه هاي دوره صفويه «لااله الاالله محمد رسول الله علي ولي الله» در وسط و نام ۱۲ امام در حاشيه قرار دارد همچنين در اين دوره خط نستعليق روي سكه ها ديده مي شود و پول هاي مسي رواج پيدا مي كنند كه اين نشانه اقتصاد قوي دوره صفويه است.
    سكه هايي كه در موزه سكه كرمان نگهداري مي شوند، از جمله ميراث تاريخي است كه از سوي سازمان ميراث فرهنگي كشور و استان كرمان در اختيار موزه قرار گرفته است. بيش از ۵۰۰ سكه در اين موزه نگهداري مي شود كه نقش روي هر كدام نشان دهنده تفكر غالب حاكمان دوران مختلف است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:57  توسط سودابه  | 

سکه های هخامنشی

امپراتوری هخامنشی نخستین امپراتوری جهانی در تاریخ دنیا است تشکیل این امپراتوری یک نقطه عطف در تاریخ جهان است بی گمان اگر بنیادگزاران این امپراتوری یونانیان بودند امروزه مورخان اروپایی این دوره را در تاریخ جهان بسیار برجسته می کردند (چنانکه درباره جنگ محلی ماراتن  و کشورگشایی های اسکندر گجستک این کار را کردند) اما بدبختانه به خاطر تنگ نظری های اروپاییان (والبته برخی ایرانیانی که دوره هخامنشی و اساسا دوران پیش از اسلام را "عصر جاهلیت" می دانند)جایگاه این امپراتوری در تاریخ جهان آنگونه که شایسته است شناخته نشده است .

 

 برای نمونه گشایش بابل به دست کورش بزرگ  رویدادی است که می توان آن را پایان عصر عتیق و آغاز دوره باستان دانست و بی گمان از بزرگترین رویداد های تاریخ جهان است اما امروزه جنگ بی اهمیت و محلی ماراتن در تاریخ جهان بسیارمهم تر انگاشته می شود.

 

اما یکی از تحولات بسیار مهم این دوره تحولی بود که در تجارت جهانی رخ داد برای نخستین بار تمام آسیای  غربی و شمال آفریقا  زیر فرمانروایی یک دولت یکپارچه قرار گرفت و به این ترتیب ارتباط تجاری میان نقاط بسیار دوردست مانند هند غربی ومصر ممکن شد همزمان با ساخت جاده های تجاری بین المللی این ارتباط  سرعت بی مانندی یافت.(در یادداشت های بعدی دراین باره بیشتر سخن خواهیم گفت).

 

اما از همه این پیشرفت ها بزرگ تر و ارزشمند تر ضرب نخستین سکه های جهانی به دست داریوش بزرگ بود این  تحول بزرگی در تاریخ سکه دنیا است . یک سده پیش از آن نخستین بار یونانیان به ضرب سکه پرداختند و سپس لیدیایی ها آن را از یونانی ها و ایرانیان نیز از لیدیایی ها  آموختند اما سکه های هخامنشی دو تفاوت مهم با سکه های پیشین داشت نخست اینکه این سکه ها در سراسر امپراتوری پهناور هخامنشی اعتبار داشت و دوم اینکه برای نخستین بار در تاریخ جهان سکه ها تنها به نام پادشاه یعنی داریوش بزرگ ضرب می شد و شهربانان حق نداشتند به نام خود سکه بزنند . این رسم را رومیان از ایرانیان آموختند و پس از آن در سراسر جهان پذیرفته شد بدینگونه سکه ها دارای شناسنامه مشخص شدند و این رسم نیکو امروزه بسیار به کار مورخان می آید و در واقع سکه ها خود یک منبع اطلاعاتی مهم درباره تاریخ گذشته هستند.

 

با رواج ضرب سکه وایجاد پول واحد بین المللی بانک ها به وجود آمدند و بانکداری گسترش چشمگیری یافت که رونق تجارت را به همراه داشت.

 

سکه های داریوش بزرگ دو دسته بودند یکی" دریک" نام داشت که از طلای ناب ساخته می شد و تنها زیرنظر پادشاه ضرب می شد  ودیگری از نقره بود و جز زیر نظر پادشاه در چند ساتراپی مهم نیز ضرب می شد و" شکل" نام گرفت که یونانیان به آن "درخم" می گفتند .

در زیر تصویر دریک سکه طلای داریوش بزرگ را می بینید  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:41  توسط سودابه  | 

247
-
211

Arsaces I

(British Museum, London)
Coin of Arsaces I. British Museum, London (Britain). Photo Marco Prins.
211
-
185

Arsaces II

Coin of Arsaces II.
185
-
170

Arsaces III Phriapatius

 
170
-
168

Arsaces IV

 
168
-
165

Arsaces V, Phraates I

 
165
-
132

Arsaces VI, Mithradates I the Great

(parthia.com; ©!!)
Coin of Mithradates I the Great, founder of the Parthian empire.
132
-
126

Arsaces VII, Phraates II

(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Phraates II.
126

Arsaces VIII, Bagasis

Coin of Bagasis
126
-
122

Arsaces IX, Artabanus I

(parthia.com; ©!!)
Coin of Artabanus I.
October 122
-
April 121

Arsaces X

 
121
-
91

Arsaces XI, Mithradates II

(Allard Pierson Museum; ©**)
Coin of Mithradates II. Allard Pierson Museum, Amsterdam (Holland). Photo Jona Lendering.
93/92
-
70/69

Arsaces XII, Sinatruces

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz)
Coin of Sinatruces. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Jona Lendering.
91
-
87

Arsaces XIII, Gotarzes I

(rebel king)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the rebel king Gotarzes I.
87
-
80/79

Arsaces XIV, Mithradates III

(parthia.com; ©!!)
Coin of Mithradates III.
80
-
75

Arsaces XV, Orodes I

 
75
-
62/61

Arsaces XVI

 
70/69
-
58/57

Arsaces XVII, Phraates III

(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Phraates III.
58/57
-
54

Arsaces XVIII, Mithradates IV

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz)
Coin of Mithradates IV. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Jona Lendering.
54
-
38

Arsaces XIX, Orodes II

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz)
Coin of Orodes II. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Jona Lendering.
41
-
38

Pacorus I

(co-ruler)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Pacorus I.
38
-
2

Phraates IV

(British Museum, London)
Coin of Phraates IV. British Museum, London (Britain). Photo Marco Prins.
29
-
27

Tiradates I

(rebel king)
Coin of Tiridates I
2 BCE
-
4 CE

Phraataces ("little Phraates")

(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Phraataces.
c.6

Orodes III

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz; ©**)
Coin of the Parthian king Orodes III. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Marco Prins.
8
-
12

Vonones I

(parthia.com; ©!!)
Coin of Vonones I.
10
-
38

Artabanus II

(British Museum, London)
Coin of Artabanus II. British Museum, London (Britain). Photo Marco Prins.
35

Phraates V

(pro-Roman rebel king)
 
36
-
37

Tiridates II

(pro-Roman rebel king)
 
39?
-
47?

Vardanes I

(parthia.com; ©!!)
Coin of Vardanes I.
39?
-
51

Gotarzes II

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz)
Coin of Gotarzes II. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Jona Lendering.
50
-
56

Sanabares

(rebel king)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Sanabares.
51

Vonones II

(British Museum, London)
Coin of Vonones II. British Museum, London (Britain). Photo Marco Prins.
51
-
78

Vologases I

(parthia.com; ©!!)
Coin of Vologases I.
55
-
58

Vardanes II

(rebel king)

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz)
`Coin of Vardanes II. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Jona Lendering.
77
-
80

Vologases II

(British Museum, London)
Coin of Vologases II. British Museum, London (Britain). Photo Marco Prins.
78
-
105

Pacorus II

(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Pacorus II.
80
-
90

Artabanus III

(rebel king)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian rebel king Artabanus III.
105
-
147

Vologases III

Coin of Vologases III
108
-
129

Osroes I

(co-ruler)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Osroes I.
116

Parthamaspates

(rebel king, supported by the Romans)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the pro-Roman Parthian rebel king Parthamaspates.
c.140

Mithradates V

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz; ©**)
147
-
191

Vologases IV

(collection Farhad Assar; ©!!)
Coin of Vologases IV.
c.190

Osroes II

(rebel king)
(parthia.com; ©!!)
Coin of the Parthian king Osroes II.
191
-
208

Vologases V

(parthia.com; ©!!)
Coin of Vologases V.
208
-
218

Vologases VI

(Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz)
Coin of Vologases VI. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Jona Lendering.
216
-
224

Artabanus IV

 
Coin of Artabanus IV.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:38  توسط سودابه  | 

Coin of Ardashir I.
Ardašir I
224?
-
241
Coin of the Sassanid king Shapur I. Römisch-Germanisches Zentralmuseum, Mainz (Germany). Photo Marco Prins.
Shapur I
241
-
272
Coin of Ardashir II (or Hormizd I).
Hormizd I (Ardašir II)
272
-
273
Coin of the Sassanid king Bahram I.
Bahram I
273
-
276
Coin of the Sassanid king Bahram II.
Bahram II
276
-
293
Coin of the Sassanid king Bahram III.
Bahram III
293
Coin of the Sassanid king Narseh.
Narseh, 'the Sakan king'
293
-
303
Coin of the Sassanid king Hormizd II.
Hormizd II
303
-
309
Coin of the Sassanid king Shapur II.
Shapur II
309
-
379
Coin of Ardashir III.
Ardašir III
379
-
383
Coin of the Sassanid king Shapur III.
Shapur III
383
-
388
Coin of the Sassanid king Bahram IV.
Bahram IV
388
-
399
Coin of the Sassanid king Yazdgard I.
Yazdgard I 'the sinner'
399
-
420
Coin of the Sassanid king Bahram V.
Bahram V
420
-
438
Coin of the Sassanid king Yazdgard II.
Yazdgard II
438
-
457
  Hormizd III
457
-
459
Coin of the Sassanid king Peroz.
Peroz
457
-
484
Coin of the Sassanid king Valkash.
Valkaš
484
-
488
Coin of the Sassanid king Kavad I.
Kavad I (first reign)
488
-
496
Coin of the Sassanid king Zamasp.
Zamasp
496
-
498/499
Coin of the Sassanid king Kavad I.
Kavad I (second reign)
498
-
530
Coin of the Sassanid king Khusrau I 'deathless soul'.
Khusrau I 'deathless soul'
531
-
579
Coin of the Sassanid king Hormizd IV.
Hormizd IV 'the Turk'
579
-
590
Coin of the Sassanid king Khusrau II the Victorious. Livius Onderwijs Collection.
Khusrau II 'the victorious'
590
-
spring 628
Coin of the Sassanid king Bahram VI.
Bahram VI
590
-
591
Coin of the Sassanid king Bistam.
Bistam
591/592
-
597
Coin of the Sassanid king Hormizd V.
Hormizd V
c.593?
Coin of the Sassanid king Kavad II.
Kavad II
spring 628
-
late 628
Coin of Ardashir IV.
Ardašir IV
late 628
-
630
  Shahrbaraz
629
-
629
  Peroz II
629
-
629
Coin of the Sassanid king Khusrau III.
Khusrau III
629
-
631
Coin of the Sassanid king Buran.
Buran
629
-
631
Coin of the Sassanid king Azarmedukht.
Azarmedukht
631
-
631
  Hormizd VI
631
-
632
  Khusrau IV
631
-
Coin of the Sassanid king Yazdgard III.
Yazdgard III
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:26  توسط سودابه  |